محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
6
مخزن الأدوية ( ط . ج )
غذاى ذو الخاصيه و غيرها و به جهت اشاره بدين معنى آن را مصدر به ذكر نموده غذاى دوايى و دواى غذايى و دواى فادزهرى و دواى سمّى و امثال اينها مىنامند و ذو الخاصيه يا موافق و مقوى و مبقى و حافظ مزاج اصلى و حرارت غريزى و قوا است و يا مخالف و مفسد و فانى كننده آنها و اول را فادزهر و ترياق و ثانى را سم نامند و توليد غذا از ماده است و چون اين مقدمات بالاجمال معلوم گرديد پس ببايد دانست كه آنچه وارد بدن مىگردد خالى از آن نيست كه تأثير آن يا به ماده فقط است و آن را غذاى مطلق نامند و يا به كيفيت فقط و آن را دواى مطلق گويند و يا به ماده و كيفيت هر دو و آن را غذاى دوايى و يا به كيفيت و ماده هر دو و آن را دواى غذايى و يا به صورت فقط و آن را ذو الخاصيه گويند و اين يا موافق و دافع مضار است و يا مخالف و احداث كننده مضرت و فساد و هر يك از اينها منقسم به چند قسم مىگردند امّا آنچه تأثير آن به موافقت است چهار نوع بود يا به صورت فقط است و آن را فادزهر و يا به ماده و صورت و آن را غذاى فادزهرى و يا به كيفيت و صورت هر دو و آن را دواى فادزهرى و يا به هر سه از ماده و كيفيت و صورت و آن را غذاى دواى فادزهرى گويند و امّا آنچه تأثير آن به مخالفت و مضادت باشد نيز بر چند نوع است يا به صورت فقط است و آن را سم مطلق نامند و يا به كيفيت و صورت هر دو و اين نيز به مراتب است اگر در كمال قوّت است آن را دواى سّمى گويند و اگر در كمال قوّت نيست آن نيز بر دو نوع است يا با آن قوّت مسهله است و آن نيز بر سه نوع است يا قوى است يا متوسط يا ضعيف امّا قوى را تأثير به صورت و كيفيت است با هم و آن را دواى مسهل ذو الخاصيه نامند و امّا متوسط را تأثير به كيفيت و صورت است و اين را دواى مسهل گويند و امّا ضعيف را اكثر تأثير به كيفيت و ماده و صورت هر سه است و ليكن همه ضعيف و ناقص است خصوص صورت و اين را دواى ملين خوانند و تفصيل اين اجمال آنكه : * غذاى مطلق * آنست كه تأثير آن در بدن به ماده فقط باشد نه به كيفيت و صورت بدين قسم كه چون وارد بدن گردد و تأثير در آن نمايد به توسط كيفيتى كه لازم آنست و بدن از آن متأثر و متغير نشود و از مزاج اصلى خود نگردد بلكه در آن تصرف نموده يا بالقوه آن را به فعل آورد و متغير و متبدل از صورت غذايى به صورت خلطى گرداند و مستعد اينكه بگردد جزو عضو و بر اقطار ثلثه آن افزايد و فايض گردد و بر آن صورت عضوى از مبدأ فيّاض جل شأنه به استعداد قريب مانند آب گوشتهاى لطيف و زرده تخم مرغ نيم برشت و يا بعيد مانند گندم و ساير حبوب و بقول و غيرها و كيفيت حاصله از آن خلط منافى و غالب بر كيفيت اصلى بدن و اعضاء نباشد . * دواى مطلق * آنست كه تأثير آن در بدن به كيفيت فقط باشد و ماده آن قابليت غذاييّت و جزو بدن شدن نداشته باشد بدين قسم كه چون وارد بدن گردد و حرارت غريزى در آن تصرف نمايد متأثر و متغير نگردد بلكه ثانياً او تصرف در بدن نمايد و آن را متأثر و متغير به كيفيت خود سازد از حرارت و برودت و رطوبت و يبوست مفرداً يا مركباً مانند فلفل و زنجبيل و نيلوفر و كافور و بزر رازيانه و امثال اينها . * غذاى دوايى * آنست كه تأثير آن در بدن به ماده و كيفيت هر دو باشد به همان نحو با غلبه ماده كه بعد از تأثير و تأثر از آن خلطى حاصل گردد كه جزو بدن تواند شد و با آن اندك كيفيت و مزاجى باشد غالب بر كيفيت و مزاج اصلى بدن و تغيير مايى در بدن نمايد به كيفيت خود از كيفيات اربعه مانند خس و ماء الشعير و خيار بادرنگ و كدو و هندوانه و خربزه و انگور و بقلة الحمقاء و اسفاناخ و بابونه و شبت و شلغم و زردك و چغندر و كلم و ماش و عدس و نخود و لوبيا و نحوها . * دواى غذايى * آنست كه تأثير آن در بدن به كيفيت و ماده هر دو باشد با غلبه كيفيت و بدن را متغير سازد به تغيير مايى و ثانياً بدن در آن تصرف نمايد و از آن خلط بسيار كمى حاصل گردد كه قابليت غذاييت و جوهر بدن شدن و فيضان صورت عضوى داشته باشد با كيفيتى غالب بر بدن مانند گندنا و نعناع و برگ كاسنى و عنب الثعلب و سير و پياز و توت و آلو و اكثر ميوهها و به زور مانند بزر خيار و خربزه و هندوانه و امثال اينها . * و بدان كه * ادويه و اغذيه را افعال كليّه مىباشد به حسب كيفيات آن مانند تسخين و تفريق و تحليل حار و تبريد و تكثيف بارد و تليين و سيلان رطب و تيبيس و صلابت و امساك يابس و نيز هر يك از ادويه را صفات مخصوصه است كه مشابه افعال كليّه آنست مانند تفتيح و تسديد و ردع و تحليل و امثال اينها و اغذيه مفرده را صفات منحصر است در هجده قسم بدين نحو كه غذا يا صالح الكيموس است و يا فاسد الكيموس و اول آنست كه متولد شود از آن خون طبيعى صافى كه مخلوط نباشد با آن اخلاط ديگر مگر اندكى به قدر احتياج و ثانى به خلاف آنست و هر واحد از آن هر دو منقسم مىشود به سه قسم لطيف و كثيف و متوسط بينهما و باز به سه قسم ديگر كثير الغذاء و قليل الغذاء و متوسط بينهما . كثير الغذاء آنست كه از آن خون بسيارى تولد يابد و قليل الغذاء به عكس آن و متوسط بينهما متوسط ميان آن هر دو پس اقسام اغذيه هژده مىشود به ضرب سه در شش و به بيان ديگر آنكه غذا يا رقيق لطيف است مانند اسفاناخ و يا غليظ غير لطيف است مانند پنير و يا متوسط است مانند آب گوشت بزغاله و هر واحد از آن هر دو يا جيّد است مانند آب گوشت جوجه مرغ و بيضه مرغ و ماهى ريزه و يا متوسط است مانند